تبليغاتX
دیوانه ای با درد عشق
 
دیوانه ای با درد عشق
 
 
در عبور کوچه باغ خاطرات
 

خیلی سخته که روز تولدتو عزیزترین کسی که تو زندگیته همه زندگیتو به پاش گذاشتی و همه وجودت شده همین روز از یاد ببره و همش منتظر یک تماس ازش باشی که اون یادش بیاد و خوشحال بشی افسوس..................

یادش نیست.....

 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 15:58  توسط نگین   | 

 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 15:51  توسط نگین   | 

کاش ما آدم ها همیشه در خاطرمان میماند که شاید فردا ،که خورشید طلوع کرد، چشمان ما هرگز آن طلوع را نخواهد دید .شاید لب هایمان دیگر نتوانست کلمات را جاری کند و دست هایمان دیگر گرما نداشت تا دست سردی را بگیرد و گرما بخشد.کاش هرگز از یاد نمیبردیم که شاید فردا برای گفتن دوستت دارم و مرا ببخش خیلی دیر باشد.
کاش ما آدم ها خیلی چیزها را به یاد میسپردیم....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:31  توسط نگین   | 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:21  توسط نگین   | 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:13  توسط نگین   | 

امشب دلم از عالم و آدم گرفته است

بغضی عجیب در نفسم دم گرفته است



هرگز نشد که از ته دل خنده ای کنم

چشمم به یاد عشق تو شبنم گرفته است



گنجشک قلب من که ندارد قرار و تاب

تنها کنار پنجره ماتم گرفته است



اهلی شدم به عادت دستان گرم تو

حالا ولی وجود مرا غم گرفته است



از تو گذشته ام و دعا هم نمی کنم

قلبم از امتحان خدا هم گرفته است . . .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:27  توسط نگین   | 
با هر بهانه دور و وَرَت را گرفته اند

دور از منی و بال و پرت را گرفته اند



سردرگمی و بین دو راهی تو مانده ای

با حرف عشق پا و سرت را گرفته اند



دلگیر می شوند که ما عاشق هم ایم

گویا که از دلم خبرت را گرفته اند



جنگیده اند با دل نازک تر از گل ات

نامرد مان ولی سپرت را گرفته اند



خوشحال از تداوم تنهایی ات شدند

بی من بلیط هر سفرت را گرفته اند



آخر تمام قلب تو را دور می زنند

آنها که اینچنین نظرت را گرفته اند . . .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:23  توسط نگین   | 

می ترسم از جدایی و ویرانی دلم

از گریه های کودک زندانی دلم



از لحظه های دلهره انگیزِ بعد تو

از حال غم گرفته و بارانی دلم



دستت کجاست تا که بکارد شقایقی

در سرزمین خشک و بیابانی دلم



چشمان مهربان تو هم اعتراف کرد

هرگز دلی ندیده به آسانی دلم



ای کاش شانه های تو جایم دهد کمی

در لحظه های مبهم پایانی دلم



می خواستم که با تو بمانم ولی نشد

سهمم از عشق ، غیر پریشانی دلم



غمها دگر نشان مرا گم نمی کنند

آثار عشق مانده به پیشانی دلم . . .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:21  توسط نگین   | 
حالا که عشق ، تازه سری هم به ما زده

در گیر و دار دلهره ، ما را صدا زده



احساس نا امیدی و بی همدمی فقط

یک لحظه ، بی هوا به دلم پشت پا زده



حالا که بخت ، یار تمام و کمال ماست

وقتی حسود با همه پستی ش جا زده



دستان گرم و عاشق تو حامی منست

حتی رقیب از بد این صحنه وا زده



من پای عشق سینه سپر می کنم بگو

ترس از کدام حادثه رأی تو را زده . . .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:18  توسط نگین   | 

خسته در قلب شهر تنهایی

یک نفر آشنا نمی بینم

این تو و این هوای خوشبختی!

دیگر هرگز تو را نمی بینم




می روم با هزار و یک امید

می رسم تازه بر سرابی نو

توی این راه هیچ مردی را

با خودم پا به پا نمی بینم




قانعم می کنی به تقدیرم

یا به تصویر خوب آینده . . .

من امیدی به زندگی با عشق

بین این سایه ها نمی بینم




گفتم از این به بعد عقلم را

بسپرم دست هرچه قلبم گفت

چه کنم ، عاشقم ، ولی افسوس

قلب بی ادعا نمی بینم




مثل یک بت تو را پرستیدم

حاجتم را روا نکردی باز

توبه کردم من از گناه خودم

هرکسی را خدا نمی بینم . . .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:16  توسط نگین   | 

در زمستانی که

رویایی بود

و تو تا عرش به بالا رفتی

من از این گوشه

تنهایی دل . . .

به هوای تو

تمنا کردم

رو به بالا کردم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:13  توسط نگین   | 
تو رفتی از کنارم دلبر من

نمی دانی چه آمد بر سر من

غمم افزون دلم پرخون هم اینک

هوای گریه آمد در بر من




دلم را گر به عشقت من سرشتم

تو را چون شعر زیبایی نوشتم

به یادم مانده ای زیباترینم

تو هستی باغ رویایی بهشتم




ندیدی پر شدم از اضطرابت

ندارم خواب راحت هم ز خوابت

بیا آبی بده بر کام خسته م

که من درمانده گشتم از سرابت

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:10  توسط نگین   | 
چطوري بهش بگم دوسش دارم / چطوري بهش بگم عاشقشم چطوري بهش بگم بغض نکنه / ديگه با دیدنه من ذوق نکنه چطوري بگم دوای دردمه / گرمی دل ودستای سردمه چطوري بهش بگم فدای من / امیدامروز و فردای من چطوري بگم من ازدرد فراق / که ديگه ازم نمیگیری سراغ آتیش عشق تومستم کرده و / چطوري بگم من از این اشتیاق چطوري بگم ازحس طنت / میشنوم ازدوربوی پیرهنت منوداغون کرده این تنهایی / چطوري بگم من ازخندیدنت توازهرنظری بگم سروری / ازهمه عالم وآدم برتری چی بگم ...
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:6  توسط نگین   | 
با شکستنت شکستم عاشقم...عاشق و خسته م...پای تو موندم و ساختم دل به هیچ کسی نبستم...نه به عشقت نه به عشقم قسم دروغ نخوردم....بازی برده رو باختم بتو باختم و نبردم...وقت گریه هات دلم رو، به شب و شعله کشیدم...حقمو دادی و رفتی من به هیچی نرسیدم....خیلی سخته دل بریدن....خیلی، ساده س، دل شکستن...سخته عاشقونه موندن...دل به هیچ کسی نبستن...چه عذابیه که امروز تو رو دارم و ندارم...موندی تا ابد تو قلبم اما رفتی از کنارم...
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:3  توسط نگین   | 
گریه هم با من دگر نامهربانی می کند قلبم اما گریه هایش را نهانی می کند اشک تنها مونس شبهای تارم بود و بس اشک هم با غم دگر اما تبانی می کند بلبلی در زیر باران نگاهم لانه داشت اینک اما جغد شومی نغمه خوانی می کند باغ قلبم از هجوم دردها پاییز شد غصه هم در آن به شادی باغبانی می کند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 12:1  توسط نگین   | 
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم

دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون که عاشقــــت بود

بشنواین التماس رو

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 11:59  توسط نگین   | 
دیگر کلامم شعر نمی شود

نگاهم عشق نمی شود

من مانده ام و

سکوت دل زخمی ام

من مانده ام و

خاکستری بر زخمم

من دچار

دیرینه ترین واژه ی غمناک زمینم

من وارث

تمامی دستان تنهایی آدمیانم

من خود نهایت دردم

من نگاه تشنه ی یک ساقی ام

من فرزند نفرین عشقم

من میوه ی مقدس ترین گناه خدایم

من خود تنهایی ام

مرا دوباره بخوان...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 11:57  توسط نگین   | 
ولی می دونم که ندارمش هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم . آخه تو حول و ولای پریشونیه تورو نداشتن تو گیرو داره : " ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! " ای بی مروت ! دیگه دلی می مونه ؟ که جونه دله کبوتر بتپه که با شما از جونه زندگیش بگه ؟ بگه که هنوز زندس ؟ اگه صدا صدای منه اگه نفس نفسه تو بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل دله بابایی دیگه دل نیس ، دیگه دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمیشه........

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:36  توسط نگین   | 

هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم

تو او را همه چيز مي داني و همه كس مي بيني،

افسوس كه او تو را نه مي بيند و نه مي شناسد

افسوس

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:35  توسط نگین   | 
گفتم كه قصه عشق نقشي است جاودانه
گفتا در اين زمانه از عشق رنگ و رو رفت.....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:28  توسط نگین   | 
آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی !

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی ....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:25  توسط نگین   | 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:59  توسط نگین   | 
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:53  توسط نگین   | 
حس و حالم خوش نیست
همه چی داغونه
یکی باید باشه
تو رو برگردونه
گم و گورم دورم
گیج و ویجم خستم
بس که پای پلکم رو
به دل در بستم
پشت سر ویرونه
روبه رو دیواره
داره از ابر سیاه
درد سر میباره
دل مغرور ما
دست و پا نمیزنه
سنگ از اسمون بیاد
صخره جا نمیزنه.....................
چشماتو به روم ببند
خدا چشمش بازه
زندگی آینه هاش
آدم رو میسازه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:36  توسط نگین   | 

چشم هایی نگرانند به راه من و تو

سرخ شد آینه از هرم نگاه من و تو

کاش فریاد زند معنی آه من و تو

مگر این آینه ها لب به سخن بگشایند

که پر از رنگ سکوت است نگاه من و تو

لبت اینگونه مخور تا نخوری جان مرا

چشم هایی نگرانند به راه من و تو

 در تماشای تو اندیشه من مغلوب است

بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو

آه اگر زلف تو در قسمت ما حلقه شود

نرسد هیچ سپاهی به سپاه من و تو

هنر عاشقی امروز پسند همه نیست

که محبت شده اینگونه گناه من و تو

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:30  توسط نگین   | 

وای از این تنهایی

من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:29  توسط نگین   | 
همیشه از تو نوشتن برای من سخت است

که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است

چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!

چقدر این همه دیدن برای من سخت است

خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت

که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است

به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند

به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است

نقابدار خودی را چگونه بشناسم

در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید

که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است

برای پیچک احساس بی خزان سهیل

همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است

عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است»

بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:25  توسط نگین   | 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته    

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:23  توسط نگین   | 

من نبودم آن کسی که تو می پنداشتی/عشق آن چیزی نبود که تو در دل کاشتی معنی عشق من و تو عادت دیدار بود / واقعیت این بود مثل من بسیار بود

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:32  توسط نگین   | 
عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید، هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:27  توسط نگین   | 
 
  بالا